زندگي شايد آن جشني نباشد كه آرزوي حضور در آن را داشتي ...
اما حال كه به آن دعوت شدهاي، تا ميتواني زيبا برقص.
سيگار با اينكه ميدونه بالاخره زير پات له ميشه .....
ولي تا آخرش باهات ميمونه و ميسوزه !

به زور بيست سالش ميشد. بچه 5/1 سالهاش برونكوپنوموني (ذاتالريه) شديدي كرده بود. بهش گفتم: حال بچهات خوب نيست بايد بستري شه. شوهرت كجاست؟
لبخند تلخي تحويلم داد و گفت : ای بابا دلت خوشه، نامرد پول مردمو بالا كشيده و با يه زن ديگه فرار كرده...
لطفاً اين عكس را تفسير كنيد (توضيح: اين عكسو با موبايلم از پاركينگ يكي از ادارات گرفتم).
(نه گفتن) را بياموزيم. چون گاهي با اداي اين كلمه دو حرفي ساده، از بسياري مصيبتها و بلايا در امان خواهيم بود !

چند روز پيش تو يه جلسه مهم اداري نشسته بوديم. حاضرين30-25 نفر از پزشكان، داروسازان و دندانپزشكان بودند. وسط جلسه جايي كه حواس همه به صبحتها بود و ميخواستيم يواش يواش نتيجهگيري بكنيم، موبايل يكي از همكاران زنگ زد. اونم چه زنگي، اوووووه ..... يه زنگ «روحوضي» كه قر كمر آدم ميريخت! اكثر همكاران پِقي زدند زير خنده و نظم جلسه به هم خورد. والله عيبه و زشته كه زنگ موبايل ما هم مثل زنگ موبايل شوفر و پيمانكار و مكانيكها باشه. باور بفرماييد، زنگ موبايل نشانه شخصيت صاحب موبايله. در ضمن بهتر نيست تو جلسات، همايشها، سمينارها و... جهت حفظ نظم و همچنين احترام به حقوق همكاران موبايلو رو ويبره بذاريم و صداي نَكَرَشو قطع كنيم؟ نظر شما چيه؟
من چند تا Ringtone سرسنگين تو لينك زير گذاشتم.

معلم علوم از دانشآموزان خواست تا عجايب هفتگانه جهان را بنويسند. دانشآموزان شروع به نوشتن كردند و برگهها را تحويل معلم دادند. معلم جوابها را خواند. اكثر دانشآموزان به اين موارد اشاره كرده بودند: اهرام مصر، باغهاي معلق بابل، مجسمه زئوس، فانوس الكساندريا، مجسمه رودس و... اما يكي از دانشآموزان برگه سفيد تحويل داده بود. معلم از او پرسيد: دخترم چرا چيزي ننوشتهاي ؟ دانشآموز جواب داد: عجايب جهان خيلي زيادن. من نتونستم تصميم بگيرم كه كدوم رو بنويسم. معلم گفت: بسيار خب، هفت تا از اونارو كه به نظرت خيلي مهمند بگو. دخترك كمي فكر كرد و گفت: بنظر من عجايب هفتگانه جهان عبارتند از: ديدن، شنيدن، چشيدن، بوييدن، لمسكردن، خنديدن و عشقورزيدن. معلم پس از شنيدن سخنان دخترك به سكوتي ژرف فرو رفت.
امروز جمعه بعدازظهر رفتيم خارج از شهر براي به اصطلاح پيكنيك و هواخوري. هنگام رانندگي آدم به جاي اينكه حواسش به رانندگي باشه بايد مواظب لايي كشيدن و يا انحراف به چپ و يا ترمزهاي ناگهاني و يا ... خودروهاي همشهريان محترم باشه. نيروي انتظامي هر چي بخواد در مورد ترافيك فرهنگسازي بكنه آب در هاون كوبيدنه. چون به نظر من روش رانندگي رابطه مستقيم با شخصيت انسان داره و اكثر تصادفات رو كساني به وجود ميآرن كه دچار اختلال شخصيت و يا سلوك هستند. نظر شما در اين مورد چيه؟
سريال آبكي ترش و شيرين بالاخره با به هم رسيدن كلي افراد جوان و لب گور و وقوع كلي حوادث محيرالعقول به پايان رسيد و هموني شد كه همه از وسطاي سريال حدس ميزدند. تنها برداشتي كه من از اين سريال دوزاري داشتم و ميارزيد به كل سريال عبارت بود از بيتي كه آقا جهان در انبار فرش گفت:
شيشه نزديكتر از سنگ ندارد خويشي
هر شكستي كه به هر كس برسد از خويش است
چند تا CD فيلم سينمايي معروف به دستم رسيده بود. واسه امشب حسابي نقشه كشيده بودم كه بشينم و اونا رو نگاه كنم و دلي از عزا درآرم. ولي الان دوستام زنگ زدن كه عصر قراره بريم عيادت يكي از همكارمون كه دچار آرتريت شديد در زمينه R.A شده و تو خونه بستريه و قرار شد نقش مسافركش همكارام هم من باشم! از طرف ديگه شب واسه يه عقدكنون فاميلي دعوتيم و من بايد به جاي خوردن چاي و شيريني و گوش دادن به موزيك، طبق معمول وسط مجلس عروسي به درد و مرض فاميل برسم و براشون بصورت هوايي! نسخه تجويز كنم. از كجا معلوم شايد كليشه راديولوژي و EKG هم ببينم. بعيد نيست!
با احمق جرو بحث نكن، چون در آن صورت ديگران تفاوت شما دو نفر را احساس نخواهند كرد.
يه نظر بندازين. خيلي جالبه.
او را بخوان،
چنان كه اجابت كند تو را
او در نبسته است
ديوار را، تو در گرد وجودت كشيدهاي
آهسته در بكوب
با قطره قطره اشك بكوبان كلون در
آن گونهاي كه سزاوار بندگيست
فرياد كن تو خالق خود را
به او بگو
اي مهربان بگير، خالي دستان ناتوانم
اي مهربانترين، گر چه چنين دير آمدم
...................... ولي من آمدم
امان از ديوارهاي نازك برجهاي مسكوني كه آبرو واسه آدم نميذاره. بعد از ظهر امروز همسايه ديوار به ديوارمون پسربچه 8 سالهاش رو آورده بود كه گلوش درد ميكنه و تب داره. پسربچه آنژين استرپتوكوكي كرده بود. تو خونمون يه پنيسيلين 1200000 بود كه دادم به باباش وگفتم نصفشو براش تزريق كنن. آقا چشمتون روز بد نبينه، در حين تزريق پنيسيلين توسط مادرش (كه نرس هم هست) فحشهاي آبدار و اصل و نسبدار پسربچه رو از وراي ديوار ميشنيدم كه نثار بنده ميشد!
تعطيلات عيد تموم شد و كارهاي روزمره دوباره و با بيرحمي هر چه تمامتر شروع شده. همش كار كار كار. تقريباً دو هفته بيخيالي مطلق و مهمانيها و علافي و مسافرت و ولگردي تو وب، حسابي آدمو تنبل كرده.
واسه سال جديد نقشههاي زيادي كشيدم. براي ما پزشكان به مرور زمان خيلي از امورات جذابيت خودشونو از دست ميدن. الا چند مورد كه يكي از اونا هم ادامه تحصيله. حسابي براي درس خوندن در سال جديد (واسه امتحان دستياري امسال) نقشه كشيدم و تقريباً شروع هم كردهام. ولي شده قضيه دو دست و چند هندوانه. سال قبل تا آبان ماه حسابي خونده بودم ولي به علت مشغله زياد ديگه نتونستم ادامه بدم.
از پرگويي بپرهيزيد، چرا كه تنها پزشكان و وكلاء هستند كه مايلند در مقابل پولي كه از شما گرفتهاند، سخنان شما را تحمل كنند!
يكي از بزرگترين معضلات من تو زندگي، اتو كشيدن روپوش سفيده. امشب كشيك شبم و نيم ساعت ديگه بايد برم. تازه يادم افتاده روپوشهاي سفيدم رو كه ديروز از ماشين لباسشويي درآوردم چقدر چروكن! (كاشكي روپوش سفيد چروك مد بود!)
مرد بيکاري براي شغل آبدارچي در مايکروسافت، فرم تقاضاي استخدام را ارسال كرد. رئيس هيئت مديره با او مصاحبه کرد و تي كشيدن زمين و دم كرده قهوه را - به عنوان نمونه کارش- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي استخدام مربوطه رو براتون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين...»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين، و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشتهباشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجهفرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجهفرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخشمحصولات) داشت. پنج سال بعد، اين مرد ديگه يکي از بزرگترين خردهفروشان امريکا شده بود. شروع کرد تا براي آينده خانوادهش برنامهريزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبتشون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه آدرس ايميل مرد را خواست تا فرمهاي اوليه رو ايميل كنه. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.» نمايندهي بيمه در نهايت تعجب پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.
از : خدا
به : تو
موضوع : خودت
سلام،
امروز من داشتم به تعدادي از شكايات و درخواستهاي تو رسيدگي ميكردم. ميخواستم حقايقي را برايت بازگو كنم كه دانستنش برايت مفيد و ارزشمند است.
اگر در زندگي مشكلي برايت پيش آمد كه ناتوان از حل آن مشكل بودي، مشكلت را برايم پست كن و بدان كه تمامي مشكلات قابل حل هستند (البته به صلاحديد من و نه به خواست تو). وقتي آن مشكل را برايم پست ميكني تمامي افكارت را به واسطه آن مشكل مغشوش نكن، به زندگيت نگاه كن و ببين چه داراييهاي ارزشمندي داري.
اگر روز كاري سختي داشتي، شكايت نكن و به ياد داشته باش كه مردان زيادي وجود دارند كه بيكارند.
اگر نهار بدمزهاي در اداره نصيبت شد گله نكن، افراد زيادي در اين دنيا وجود دارند كه لقمهاي غذا براي خوردن ندارند.
اگر ناراحتي كه تعطيلات آخر هفتهات تمام ميشود، به زني فكر كن كه هفت روز هفته، هر روز دوازده ساعت بسختي كار ميكند تا شكم فرزندانش را سير كند.
اگر ماشينت خارج از شهر خراب شد و مجبور شدي تا آمدن تعميركار مدتي صبر كني، بيقرار نباش، افراد مفلوج زيادي وجود دارند كه در آرزوي چند قدم راه رفتن هستند.
اگر از ظاهر شدن چند تار موي سفيد در سرت دچار اضطراب ميشوي، به بيماران سرطاني كه شيميدرماني ميشوند فكر كن كه در حسرت داشتن چند تار مو در سرشان هستند.
اگر با همسرت قهري، بياد داشته باش كه افراد زيادي براي آخرين بار با همسرشان خداحافظي نكردند.
اگر از يكنواختي زندگيت شاكي هستي به افرادي بينديش كه فرصت كافي براي زندگي كردن ندارند.
اگر در ترافيكي سنگين گير كردي و زمان زيادي معطل شدي، ناراحت نشو. در دنيا افراد زيادي وجود دارند كه داشتن حتي يك ماشين قراضه جزو آرزوهاي دستنيافتني آنهاست.
اگر دچار بيمحبتي از سوي دوستانت شدي، ناراحت نشو و آنها را ببخش و به اين بينديش كه ممكن است زماني هم خودت همين رفتار را با دوستانت داشته باشي.
اگر از كوچكي خانهات شاكي هستي، به ياد داشته باش خانوارهايي وجود دارند كه سالهاست زير چادر زندگي ميكنند.
اگر بخواهي اين نامه را براي ساير دوستانت نيز بخواني از تو ممنون خواهم بود، چون ممكن است آنها نيز زيباييهاي زندگيشان را لمس كنند.
امضاء : خدا