دو عنصر در دنيا به وفور يافت ميشود : هيدروژن و حماقت !
ميگن لبخند هديهيست كه دهندهاش رو فقير نميكنه، ولي گيرندهاش ثروتمند ميشه. ما هميشه جذب اونايي ميشيم كه متبسم و خوشبرخورد هستند. راستي چرا ديگه لبخند نميزنيم؟ چرا عبوس شدهايم؟ چرا كارمندان ادارات ما فاقد اين ويژگي مثبت هستند؟ چرا قيافه خشك گرفتن يك ارزش مثبت (البته مثبت كاذب) بحساب ميآد؟ چرا وقتي كسي خندهروست اونو آدم سبكي به حساب ميآريم؟ چرا با لبخند زدن انرژي مثبت رو وارد كائنات نميكنيم تا هم خودمون و هم ديگران ازش بهرهمند بشن؟
آهنگ به ياد ماندني فيلم Professional با صدای Sting
![]()
فاصلهها هيچگاه نميتوانند رقيب خاطرهها شوند.
پ.ن : كلاغها خبر آوردهاند كه قراره سايت گوگل و بلاگفا ف.ي.ل.ت.ر بشن. اگه اين امر تحقق يافت از همينجا با همه دوستان عزيزم خداحافظي ميكنم (بیخودی ذوقزده نشین! گفتم اگه... فعلاً که هستم).
خبر 1
خبر 2

اين گزينه « نظر بصورت خصوصی برای نویسنده وبلاگ ارسال شود » كامنتدوني بلاگفا عجب ابتكار جالبيه...كامنتهاي خفن اونجان... مگه نه؟
مرد سرآسيمه از جا پريد و چراغ اتاق رو روشن كرد. تمام صورتش از شدت عصبانيت سرخ شده بود. نگاه زن به شيئي كه در دست مرد بود افتاد و گفت: تو روخدا نزن...رحم داشته باش... آخه من آدم هستم... نه....آي...
دست مرد بالا رفت، صداي ضربهي مرد و ناله زن با يك لكه خون روي ديوار در هم آميخت. زن در خود مچاله شد و صداي نالهاش در فضاي اتاق پيچيد - در حالي كه گوش مرد از شدت عصبانيت صداي نالهي زن رو نميشنيد- : آخه مرد خسته شدم، تا كي بايد خون پشهها رو از روي ديوار پاك كنم ؟!!!
راستي چرا... اگه همينطوري الكي به يكي بگي تعداد ستارگان آسمان سيصد ميليادر هست، دربست قبول ميكنه. ولي اگه بگي : رو اين نيمكت نشين تازه رنگش زدن، رنگي ميشي ها، تا بهش انگشت نماله باورش نميشه...
روابط زناشويي گاهي به اوج خود ميرسد. به اوج تبلور زيبايي و شكوه، آنگاه كه مرد از اطاق مجاور به همسرشSMS ميزند: « عزيزم دوستت دارم، اگه كاري نداري شببخير»!!!
با شوهرش اومده بود. 28 سالش بود فوق ليسانس ... و كارمند قراردادي يكي از ادارات. سرش بشدت درد ميكرد. ميگفت لبه پنجره به سرش خورده. ولي دروغ ميگفت، چون ترس توي چشاش موج ميزد و حين دادن شرح حال به من، با وحشت به شوهرش نگاه ميكرد و شوهر خونسردش در حالي كه لبخند كذايي رو لبش بود سخنانش رو تأييد ميكرد. نه... اينا دارن دروغ ميگن... چون حين گرفتن فشارخونش اكيموزهاي (خونمردگي) وسيعي رو روي ساعدش ديدم كه تازه بودن، ولي به روي خودم نياوردم. فرستادمش راديولوژي واسه گرافي جمجمه. چند دقيقه بعد خواهرش اومد با چند بسته قرص ديازپام 5 كه ميگفت خواهرم با شوهرش دعوا كرده، شوهرش حسابي كتكش زده و سرشو كوبونده به لبه كابينت، اونم از ناراحتي 20 تا دونه از اين قرصها رو خورده... واي خداي من، مشكل شد دوتا... شستشوي معده ...
...چند روز بعد بهم زنگ زد واسه تشكر. ميگفت كارشو تازه 5 ماهه شروع كرده و شوهرش راضي نيست اون بره سره كار و به خاطر اين موضوع هر روز توخونهشون بزن بزنه...
سؤالاتي برام پيش اومده كه خيلي دارن آزام ميدن و تا حالا جوابي براشون پيدا نكردهام : آيا فرهنگ مرد سالاري در خانوادههاي با تحصيلات عالي، به اين شدت وجود داره؟ آيا كتك زدن يك زن كه به قصد كمك به اقتصاد خانواده و تأمين مخارجش، خارج از خونه داره كار ميكنه از نشانههاي مردانگيه؟ اصولاً چرا بايد زن رو (كه ساختار روحي و فيزيولوژيك ظريفي داره) كتك زد؟ آيا يك زن حق كار كردن و كسب هويت رو ندارد؟ چرا اون خانوم اقدام به خودكشي رو انتخاب كرده؟ چرا من خودم رو به نفهمي زدم و... خيلي دارن آزارم ميدن.
اي آنهائيكه يواشكي وبلاگها را ميخوانيد و كامنت نميگذاريد، بدانيد كه عاقبتي هولناك در انتظار شماست چرا كه سيستم عاملتان (انشاالله) آلوده به انواع کرمها خواهد شد و برحذر باشيد فرشتگانی را گماردهايم كه رفت و آمدهاي بي سر و صداي شما را كنترل و گزارش مينمايند و اين تحركات شما به دور از چشمان تيزبين ما نميباشد، باشد كه رستگار شويد.
زندگي حكايت آن مرد يخفروشيه كه ازش پرسيدند: فروختي؟ گفت: نخريدند، همش آب شد و تموم شد.
پ.ن: قدر لحظات زندگي را بدانيم، قبل از آنكه تمام شود.
بچه گربه در حالي كه به چند تا گربه بزرگ ديگه اشاره ميكرد از مامانش پرسيد: مامان، باباي من كدوم يكيه؟
مامان گربه: ...خبر ندارم بچهجون، من سرم تو سطل آشغال بود !!!
فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن كره زمين را كه عدديست نجومي، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را فقط يك سال در نظر بگيريم. در آن صورت كره زمين مانند فرد 46 ساله خواهد بود. هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و درباره سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكندهاي داريم. اما اين را ميدانيم كه در سن 42 سالگي، گياهان و جنگلها پديدار شدند. اثري از دايناسورها و خزندگان عظيمالجثه تا همين يكسال پيش نبود! يعني زمين آنها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريباً 8 ماه پيش پستانداران را بدنيا آورد. در اوايل هفته پيش انسانهاي ميموننما پا به عرصه خاكي گذاشتند و آخر هفته گذشته عصر يخبندان سراسر كره زمين را فرا گرفت. انسان جديد فقط حدود چهار ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است! بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نميگذرد و حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلايي بر سر اين بيچاره 46 ساله آورده است. او طي چهل دقيقه بيولوژيكي، از اين بهشت برين يك آشغالداني تمام عيار ساخته است. او به طور سرسامآوري تكثير پيدا نموده و در مقابل نسل 500 خانواده از جانداران بيزبان را منقرض كرده است. سوختها، معادن و منابع طبيعي اين سياره را از آن خود كرده و همه را به يغما برده است. لايه ازون را سوراخ كرده و درياها را به گند كشيده و الان مثل كودكي معصوم و بيتقصير ايستاده و به اين حمله برقآسا نگاه ميكند و مأيوسانه دنبال راه چاره است.

آنهاييكه با من و شما «راه» نميآيند، براي ديگران ميدوند.