مرد مجبور بود جهت رسيدن به سر كارش هر روز صبح زود عرض درياچه را پارو زنان با قايق كوچكش بپيمايد و شب هنگام دوباره همان مسير را برگردد و اين كار را از نوجواني داشت انجام مي‌داد. خسته از پارو زدنهاي روزانه، روزي كنار همان درياچه نشست و به آسمان نگاهي كرد و گفت : خداوندا، هر كاري از دست تو ساخته است . كاشكي اين درياچه را خشك مي‌كردي و به جايش يك جاده درست مي‌كردي تا من به جاي قایق با موتورسيكلت اين مسير را بپيمايم.

ناگهان ندايي از آسمان آمد كه : اي بنده، براي انجام اين كار عظیم بايستي چند هزار فرشته بسيج شوند و درياچه را خشك كنند و چند هزار فرشته ديگر نيز كف آن را بالا آورده و صاف كنند و چند هزار فرشته ديگر نيز آن را آسفالت كنند. علاوه از اين در داخل اين درياچه كلي جانور زندگي مي‌كنند كه خشكاندن آن به صلاح اكوسيستم منطقه نيست. پس لطفاً يك آرزوي سهل الوصول از من بخواه.

مرد كمي فكر كرد و گفت : تاكنون همسري نداشته‌ام. لطفاً همسري زيبا، نجيب، كدبانو، آرام و سر به زیر به من اعطا فرما.

از آسمان ندا آمد : اي بنده، آن جاده‌اي را كه مي‌خواستي، دو بانده باشد يا چهار بانده !


 ورژن جديد آهنگ طلاق گوگوش را از (اینجا) دانلود كنيد.